جواب داخل فقهی که از متنها شرعی به عنوان مثال اسلام به دست میآید دینداری را تکلیف میداند، امّا از آن جا که حق و تکلیف دو روی یک سکه اند، دینداری در قبال پروردگار یک تکلیف میباشد، «ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون» ولی همین تکلیف، حق نیز است؛ وقتی که در قبال سایرافراد باشد. دینداری حق میباشد؛ بدین معنا که کسی حق ندارد جلو دینداری کسی را بگیرد، بویژه آیین حق را که در منطق قرآن به عبارتی اسلام میباشد؛ اسلامی که دربرگیرنده مجموع ادیان حقه سوابق هم میشود. خودداری از دینداری یا این که اعمال شعایر الهی بندّ سبیل تشریفات ترحیم مشهد میباشد، و نزاع با معبود متعال و نبی آفریدگار(ص) میباشد، که کیفر آن بسیار شدید میباشد. تعیین آیین و گردن نهادن به آیین، مرحله ای میباشد که در آن اکراه و اجباری وجود ندارد: «لاإکراه فی الدین»، ولی بعد از گردن نهادن به آیین و تایید حقانیت آن، گزینشی کار کردن درباره قانون ها آن پذیرفته وجود ندارد. حق پذیرفتن یا این که نپذیرفتن یک آیین را داریم، در حالتی که چه اثر ها خویش را دارااست، ولی بعداز پذیرفتن اصل آیین، نمی اقتدار اپ های آن را به دلخواه طبقه بندی کرد؛ بعضا را به عهده گرفت، و بعضی را کنار زد. این منطق قرآن میباشد. برخی مدعا گردیده اند کهاین گفت و گو، برون فقاهتی میباشد، یعنی نباید از آیین بپرسیم که دینداری حق میباشد یا این که تکلیف، می بایست این سوال را در خارج از آیین پژوهش کرده و برای آن پاسخی بیابیم. در حال حاضر سوال دیگری مطرح میگردد: در صورتیکه مسأله برون فقهی باشد، آیا جواب یک دین دار و یک شخص بی آیین مانند هم میباشد، یا این که متعدد؟ ممکن میباشد کسی بگوید دراین مسأله جواب هر دو بایستی یکسان باشد، چون داور این دعوا کوچک میباشد، و کوچک حکم یکسان میدهد، تفاوت وقتی تولید خواهد شد که دو داور وجود داشته باشد؛ یکی از آیین و دیگری کوچک، ولی در حالتی که از آئین بخواهیم در این مورد ساکت باشد طبیعی میباشد که صرفا یکیاز این دو داور حکم خواهد راند، و آن داور عقل میباشد. این صحبت صحیح به حیث نمیرسد؛ برای اینکه اولاً هر کس گرفتاری آئین داراست با هر کس گرفتاری آیین ندارد، نمی تواند درمورد حق و تکلیف یکسان بیندیشد و یکسان فیض گیری نماید. چه آنکه حتی مفاهیمی مانند عدل و داد دراینحالت معنای مختلف، یا این که حداقل مصادیق متعدد خواهد داشت، و این تفاوت اما با حکم کوچک ناسازگار نخواهد بود، چون هر کس آفرینش را دارنده آفریدگاری میداند که مانند خدای قرآن، حکیم، غفور، کریم و مهربان و مدبّر عالم هستی میباشد، که برای سزاوار کاران و بدکاران محرک و کیفر در حیث گرفته، به حکم عقل موظف میباشد که از نرم افزار های وی اطاعت و تقلید نماید، و اجرای ضابطه اورا در خصوص خویش یا این که دیگر افراد عدل و داد بداند، وی با هر کس به خدایی اعتقاد ندارد، هیچ وقت درباره عدل و داد تحت عنوان یک معنی، یکسان پندار نمی نماید. ثانیاً: بر فرض آنکه ابداً پای آیین در بین نباشد، گشوده هم کوچک فی مابین همگی عموم به یکسان حکم نمی نماید، هر کس در اطراف فرهنگی گران قدر گردیده، نوعاً سنت ها و ترسیم های سرازیر بقیه فرهنگ و تمدن ها به نظرش تعجب آور، ناپذیرفتنی و حتی غیرعاقلانه و غیرعادلانه خواهد آمد. یعنی تفاوت تمدن ها منجر تفاوت طریقه افراد درباره بها ها میگردد. ممکن میباشد دراین تفاوت حق با این باشد، یا این که با آن، ولی به هر حالا این اختلاف ها می باشد و مکان انکار ندارد. مراد تایید نسبیت فرهنگی و ارزشی و حل ایراد به طرز پست مدرنیسم وجود ندارد، چون ما می پذیریم که ممکن میباشد این یا این که آن طرف خطا کرده باشد، یا این که حتی هر دو طرف، و حق چیز سومین باشد، ولی در عین اکنون عقل بشری نتوانسته میباشد داوری یکسانی در مسائل عمده حقوقی و ارزشی داشته باشد. ممکن میباشد به اکثریت توکل خواهد شد، البته الزاماً مدام اکثریت بر حق نیستند. همانگونه که در سطح یک سرزمین اقلیت بودن به معنای ناحق بودن وجود ندارد، در سطح جهانی نیز اکثریت ملاک صحت یا این که حقانیت وجود ندارد، بویژه چنانچه اکثریت به اقلیت با نگاه عاقل اندر سفیه بنگرند یا این که هدف ها استعماری و سلطه جویانه و رقابت های نهفته و آشکار وجود داشته باشد که جلو داوری درباره واقعیت را بگیرد؛ چنان که در مسئله دستمزد انسان نیز گاه اختلافات این سیرتکامل میباشد. براین اساس اجمالاً می قدرت اظهار کرد هر که گرفتاری آیین داراست، با آن هر که این گرفتاری را ندارد، با داوری برون شرعی، یکسان داوری نمی نماید. نمی گوییم عقل آدم دین دار با عقل آدم بی آئین تفاوت داراست، میگوییم فرد دین دار عالم هستی را به طوری می بیند و فرد غیرباورمند به آئین به سیرتکامل دیگر، این تفاوت در هستی شناسی، به صورت فطری تفاوت در ارزشگذاری را پیرو خواهد داشت. حتی در شرایطیکه به گسست ارتباط منطقی می بایست و می باشد نیز معتقد باشیم، گشوده هم این ارتباط قابل انقطاع شدن وجود ندارد، آدم فطرتی داراست که بر پایه ی آن هر روز که بردانسته ها و تجربیات هایش افزوده، بر طبق تدبیر های نو، ارزشگذاری هایش درباره خوی و خلق و خوی و اعتقادات نیز عوض گردیدهاست. خارج آوردن همگی یک بشر سلامت، هنگامی که اعتقاد به سودمند بودن این شغل برای تندستی فرد دیگر که همه برای وی کادو میشود وجود نداشت، یک جنایت بود، البته امروزه همین فعالیت میتواند یک شغل انسانی و آدم صمیمانه تلقی گردد. نمونه دیگر، هر کس میداند خطر سیم لخت برق دیگری را ارعاب می نماید، وظیفه دارااست که اورا با خبر سازد، این مطلع ساختن یک فعالیت اخلاقی میباشد و گران بها، طرف مقابل نیز بعداز آن دوستانه از وی سپاس خواهد کرد. طبیعی میباشد که چنان فردی دیگر بهاین نخواهد اندیشید که آیا صحبت هیوم صراحت دارد، و در بین میباشد و بایستی ارتباط منطقی وجود دارااست، یا این که عکس آن صراحت دارد؟ هم اخطار دهنده شغل خویش را صحیح و عالی میداند و هم اخطار گیرنده، اخطار گیرنده نیز دراین مورد چنانچه به اخطار گوش ندهد، به اعتقاد و باور گزینه شماتت قرار میگیرد. اثرها حقوقی و اخلاقی کار از یک سو، و کیفر اخروی الهی از سوی دیگر حتمی میباشد. این ارتباط در بین استحضار فرد نخستین و ضرورت هشدار دادن او به نفردوم ،به باور یک فعالیت اخلاقی میباشد، و دوری این یک نیز تصمیمی میباشد که کلیه از وی انتظار داراهستند، و این انتظار، باعث می گردد که قانون شکنی او را قتل نفس تلقی نمایند. هر کس به آخرت اعتقاد و باور داراست، اخطار و ارعاب انبیا را دورازشوخی گرفته میباشد، و کیفری مانند حریق دوزخ را می پذیرد، طبیعتا، از هر چیزی که سبب ساز افتادن وی به حریق باشد هجران خواهد جست، برای مثال اینکه در رسیدگی آشنایی دستمزد و وظایف خود صرفا بدین نخواهد اندیشید که به جهت تفاهم نامه اجتماعی، یا این که نیاز طبیعی به همیاری سایرافراد، بایستی به مقررات احترام بگذارد، وی اولاً توقع دارد که ضابطه در راستای نجات و وی و سایرافراد باشد، و ثانیاً برای نجات اخروی خود، ممکن میباشد از بخش اعظمی از دستمزد مسلم و اثبات خویش به عایدی اعتقاد خود و عموم هم کیش خویش صرف لحاظ کرده گاه در شکل بایستگی، مطرح ترین سرمایه و حق خود را که حق حیات میباشد در اینشیوه فدا نماید، مثال های این عمل فراوان اند. بعضی گفته اند دینداری یک حق میباشد، و خیر تکلیف، برای همین ورود و خروج از آئین آزاد میباشد، و آئین را به مجلس تشبیه کرده اند، مجلسی که نمایندگان آن منتخب مردمند، و سنجیده وجود ندارد کهاین مجلس بعد از روی کارآمدن ماده رسمی ثبت نماید که عموم حق تعیین ندارند. اما این تشبیه مع الفارق میباشد، چون نماینده مجلس و مجلس نمایندگان، مشروعیت و رسمی بودن خود را از رأی عموم میگیرند، البته آیین، مشروعیت خود را از خدا میگیرد، تعیین آئین به معنای اعتراف به حقانیت آن میباشد؛ تحت عنوان تیم ای بی نقص از باورها و نرمافزار ها، خیر به معنای مشروعیت دادن به آیین. آیین حق، اپ خدایی میباشد برای سعادت عالم و رستگاری در آخرت، برای بشر ها نبی گردیده. پیامبران نیز جز برای هدایت و اینکه از آنها تبعیت گردد نیامده اند. تشبیه آئین به هر چیزی دیگر غیر از خویش آیین نارسا میباشد. آئین، آیین میباشد، گروه بدون نقص و منسجمی از باورها و نرم افزار های خوشبختی آفرین. ترازو صحت احکام آیین قرار دادنِ این مجمع یا این که آن بنیان ـ که آیین و نرمافزار های آن را برای حاکمیت بر جامعه از محور نمی پذیرد و پیش فرض آن تساوی تمامی ادیان، اعم از حق و فسخ، آسمانی و زمینی میباشد ـ ستم بر آئین و جامعه انسانی میباشد.
جواب داخل فقهی که از متنها شرعی به عنوان مثال اسلام به دست میآید دینداری را تکلیف میداند، امّا از آن جا که حق و تکلیف دو روی یک سکه اند، دینداری در قبال پروردگار یک تکلیف میباشد، «ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون» ولی همین تکلیف، حق نیز است؛ وقتی که در قبال سایرافراد باشد. دینداری حق میباشد؛ بدین معنا که کسی حق ندارد جلو دینداری کسی را بگیرد، بویژه آیین حق را که در منطق قرآن به عبارتی اسلام میباشد؛ اسلامی که دربرگیرنده مجموع ادیان حقه سوابق هم میشود. خودداری از دینداری یا این که اعمال شعایر الهی بندّ سبیل تشریفات ترحیم مشهد میباشد، و نزاع با معبود متعال و نبی آفریدگار(ص) میباشد، که کیفر آن بسیار شدید میباشد. تعیین آیین و گردن نهادن به آیین، مرحله ای میباشد که در آن اکراه و اجباری وجود ندارد: «لاإکراه فی الدین»، ولی بعد از گردن نهادن به آیین و تایید حقانیت آن، گزینشی کار کردن درباره قانون ها آن پذیرفته وجود ندارد. حق پذیرفتن یا این که نپذیرفتن یک آیین را داریم، در حالتی که چه اثر ها خویش را دارااست، ولی بعداز پذیرفتن اصل آیین، نمی اقتدار اپ های آن را به دلخواه طبقه بندی کرد؛ بعضا را به عهده گرفت، و بعضی را کنار زد. این منطق قرآن میباشد. برخی مدعا گردیده اند کهاین گفت و گو، برون فقاهتی میباشد، یعنی نباید از آیین بپرسیم که دینداری حق میباشد یا این که تکلیف، می بایست این سوال را در خارج از آیین پژوهش کرده و برای آن پاسخی بیابیم. در حال حاضر سوال دیگری مطرح میگردد: در صورتیکه مسأله برون فقهی باشد، آیا جواب یک دین دار و یک شخص بی آیین مانند هم میباشد، یا این که متعدد؟ ممکن میباشد کسی بگوید دراین مسأله جواب هر دو بایستی یکسان باشد، چون داور این دعوا کوچک میباشد، و کوچک حکم یکسان میدهد، تفاوت وقتی تولید خواهد شد که دو داور وجود داشته باشد؛ یکی از آیین و دیگری کوچک، ولی در حالتی که از آئین بخواهیم در این مورد ساکت باشد طبیعی میباشد که صرفا یکیاز این دو داور حکم خواهد راند، و آن داور عقل میباشد. این صحبت صحیح به حیث نمیرسد؛ برای اینکه اولاً هر کس گرفتاری آئین داراست با هر کس گرفتاری آیین ندارد، نمی تواند درمورد حق و تکلیف یکسان بیندیشد و یکسان فیض گیری نماید. چه آنکه حتی مفاهیمی مانند عدل و داد دراینحالت معنای مختلف، یا این که حداقل مصادیق متعدد خواهد داشت، و این تفاوت اما با حکم کوچک ناسازگار نخواهد بود، چون هر کس آفرینش را دارنده آفریدگاری میداند که مانند خدای قرآن، حکیم، غفور، کریم و مهربان و مدبّر عالم هستی میباشد، که برای سزاوار کاران و بدکاران محرک و کیفر در حیث گرفته، به حکم عقل موظف میباشد که از نرم افزار های وی اطاعت و تقلید نماید، و اجرای ضابطه اورا در خصوص خویش یا این که دیگر افراد عدل و داد بداند، وی با هر کس به خدایی اعتقاد ندارد، هیچ وقت درباره عدل و داد تحت عنوان یک معنی، یکسان پندار نمی نماید. ثانیاً: بر فرض آنکه ابداً پای آیین در بین نباشد، گشوده هم کوچک فی مابین همگی عموم به یکسان حکم نمی نماید، هر کس در اطراف فرهنگی گران قدر گردیده، نوعاً سنت ها و ترسیم های سرازیر بقیه فرهنگ و تمدن ها به نظرش تعجب آور، ناپذیرفتنی و حتی غیرعاقلانه و غیرعادلانه خواهد آمد. یعنی تفاوت تمدن ها منجر تفاوت طریقه افراد درباره بها ها میگردد. ممکن میباشد دراین تفاوت حق با این باشد، یا این که با آن، ولی به هر حالا این اختلاف ها می باشد و مکان انکار ندارد. مراد تایید نسبیت فرهنگی و ارزشی و حل ایراد به طرز پست مدرنیسم وجود ندارد، چون ما می پذیریم که ممکن میباشد این یا این که آن طرف خطا کرده باشد، یا این که حتی هر دو طرف، و حق چیز سومین باشد، ولی در عین اکنون عقل بشری نتوانسته میباشد داوری یکسانی در مسائل عمده حقوقی و ارزشی داشته باشد. ممکن میباشد به اکثریت توکل خواهد شد، البته الزاماً مدام اکثریت بر حق نیستند. همانگونه که در سطح یک سرزمین اقلیت بودن به معنای ناحق بودن وجود ندارد، در سطح جهانی نیز اکثریت ملاک صحت یا این که حقانیت وجود ندارد، بویژه چنانچه اکثریت به اقلیت با نگاه عاقل اندر سفیه بنگرند یا این که هدف ها استعماری و سلطه جویانه و رقابت های نهفته و آشکار وجود داشته باشد که جلو داوری درباره واقعیت را بگیرد؛ چنان که در مسئله دستمزد انسان نیز گاه اختلافات این سیرتکامل میباشد. براین اساس اجمالاً می قدرت اظهار کرد هر که گرفتاری آیین داراست، با آن هر که این گرفتاری را ندارد، با داوری برون شرعی، یکسان داوری نمی نماید. نمی گوییم عقل آدم دین دار با عقل آدم بی آئین تفاوت داراست، میگوییم فرد دین دار عالم هستی را به طوری می بیند و فرد غیرباورمند به آئین به سیرتکامل دیگر، این تفاوت در هستی شناسی، به صورت فطری تفاوت در ارزشگذاری را پیرو خواهد داشت. حتی در شرایطیکه به گسست ارتباط منطقی می بایست و می باشد نیز معتقد باشیم، گشوده هم این ارتباط قابل انقطاع شدن وجود ندارد، آدم فطرتی داراست که بر پایه ی آن هر روز که بردانسته ها و تجربیات هایش افزوده، بر طبق تدبیر های نو، ارزشگذاری هایش درباره خوی و خلق و خوی و اعتقادات نیز عوض گردیدهاست. خارج آوردن همگی یک بشر سلامت، هنگامی که اعتقاد به سودمند بودن این شغل برای تندستی فرد دیگر که همه برای وی کادو میشود وجود نداشت، یک جنایت بود، البته امروزه همین فعالیت میتواند یک شغل انسانی و آدم صمیمانه تلقی گردد. نمونه دیگر، هر کس میداند خطر سیم لخت برق دیگری را ارعاب می نماید، وظیفه دارااست که اورا با خبر سازد، این مطلع ساختن یک فعالیت اخلاقی میباشد و گران بها، طرف مقابل نیز بعداز آن دوستانه از وی سپاس خواهد کرد. طبیعی میباشد که چنان فردی دیگر بهاین نخواهد اندیشید که آیا صحبت هیوم صراحت دارد، و در بین میباشد و بایستی ارتباط منطقی وجود دارااست، یا این که عکس آن صراحت دارد؟ هم اخطار دهنده شغل خویش را صحیح و عالی میداند و هم اخطار گیرنده، اخطار گیرنده نیز دراین مورد چنانچه به اخطار گوش ندهد، به اعتقاد و باور گزینه شماتت قرار میگیرد. اثرها حقوقی و اخلاقی کار از یک سو، و کیفر اخروی الهی از سوی دیگر حتمی میباشد. این ارتباط در بین استحضار فرد نخستین و ضرورت هشدار دادن او به نفردوم ،به باور یک فعالیت اخلاقی میباشد، و دوری این یک نیز تصمیمی میباشد که کلیه از وی انتظار داراهستند، و این انتظار، باعث می گردد که قانون شکنی او را قتل نفس تلقی نمایند. هر کس به آخرت اعتقاد و باور داراست، اخطار و ارعاب انبیا را دورازشوخی گرفته میباشد، و کیفری مانند حریق دوزخ را می پذیرد، طبیعتا، از هر چیزی که سبب ساز افتادن وی به حریق باشد هجران خواهد جست، برای مثال اینکه در رسیدگی آشنایی دستمزد و وظایف خود صرفا بدین نخواهد اندیشید که به جهت تفاهم نامه اجتماعی، یا این که نیاز طبیعی به همیاری سایرافراد، بایستی به مقررات احترام بگذارد، وی اولاً توقع دارد که ضابطه در راستای نجات و وی و سایرافراد باشد، و ثانیاً برای نجات اخروی خود، ممکن میباشد از بخش اعظمی از دستمزد مسلم و اثبات خویش به عایدی اعتقاد خود و عموم هم کیش خویش صرف لحاظ کرده گاه در شکل بایستگی، مطرح ترین سرمایه و حق خود را که حق حیات میباشد در اینشیوه فدا نماید، مثال های این عمل فراوان اند. بعضی گفته اند دینداری یک حق میباشد، و خیر تکلیف، برای همین ورود و خروج از آئین آزاد میباشد، و آئین را به مجلس تشبیه کرده اند، مجلسی که نمایندگان آن منتخب مردمند، و سنجیده وجود ندارد کهاین مجلس بعد از روی کارآمدن ماده رسمی ثبت نماید که عموم حق تعیین ندارند. اما این تشبیه مع الفارق میباشد، چون نماینده مجلس و مجلس نمایندگان، مشروعیت و رسمی بودن خود را از رأی عموم میگیرند، البته آیین، مشروعیت خود را از خدا میگیرد، تعیین آئین به معنای اعتراف به حقانیت آن میباشد؛ تحت عنوان تیم ای بی نقص از باورها و نرمافزار ها، خیر به معنای مشروعیت دادن به آیین. آیین حق، اپ خدایی میباشد برای سعادت عالم و رستگاری در آخرت، برای بشر ها نبی گردیده. پیامبران نیز جز برای هدایت و اینکه از آنها تبعیت گردد نیامده اند. تشبیه آئین به هر چیزی دیگر غیر از خویش آیین نارسا میباشد. آئین، آیین میباشد، گروه بدون نقص و منسجمی از باورها و نرم افزار های خوشبختی آفرین. ترازو صحت احکام آیین قرار دادنِ این مجمع یا این که آن بنیان ـ که آیین و نرمافزار های آن را برای حاکمیت بر جامعه از محور نمی پذیرد و پیش فرض آن تساوی تمامی ادیان، اعم از حق و فسخ، آسمانی و زمینی میباشد ـ ستم بر آئین و جامعه انسانی میباشد.

راهنمای انتخاب سبک پذیرایی در مراسم ترحیم مشهد بر اساس زمان برگزاری و نوع مهمانان